بالاخره بايد از يوسف بن وقر (احتمالاً با شخص قباّلايي كه همين نام را دارد يكي است) ياد كرد كه در پايان سدهٴ سيزدهم رسالهٴ جراحي ابوالقاسم زهراوي را ترجمه كرد.
تنها مترجم ايتاليايي، يعني سموئيل بن سليمان هه - مأتي شرح جالينوس بر كتابالاغذية بقراط و يك رسالهٴ پزشكي ابن زهر را به عبري ترجمه كرد.
اينكه همهٴ مترجماني كه نامشان ذكر شد غربي، و نه شرقياند امري است طبيعي، زيرا شرقيها به زبان عربي چندان مسلط بودند كه نيازي به برگردان عبري اين آثار احساس نميكردند؛ تنها به ترانويسي متون عربي به خط عبري اكتفا ميكردند و در مورد نوشتههاي علمي و غيرديني گهگاه ترجيح ميدادند خط و زبان عربي، هر دو را حفظ كنند.
5 . از عربي به حبشي. با توجه به وابستگي كليساي اتيوپي به كليساي قبطي، عجيب نيست كه كشيشان حبشي بخشي از معلومات و الهامات خود را از آثار عربي اخذ كنند. در واقع، اين كشيشان، يا به هر حال رهبرانشان، به احتمال زياد مصري بودند. اين مطلب در مورد سلامه، مصحح
انجيل از روي ترجمههاي عربي و مترجم كتابهاي آداب عبادت و ادعيه و شرح احوال قديسان و شهدا، صادق است. ساير افراد هم كتابهايي از همان قبيل ترجمه كردند. مهمترين اين ترجمهها از لحاظ اهميت بينالمللي وقايعنامهٴ تاريخي است به نام سفر
يوسيپون، كه نويسندهاش معلوم نيست.
فارسي
اين بسيار طبيعي است كه پس از عربي به فارسي بپردازيم، چون گاه تعيين خط فاصل ميان اين دو زبان دشوار ميشود.1 علي رغم اينكه ايندو به خانوادههاي زباني كاملاً متفاوتي تعلق دارند، داراي واژگان مشترك وسيعي هستند؛ بهويژه اصطلاحات فلسفي و علميشان عموماً يكي است (و به عربي). فضلاي واقعي كمتر ضرورتي براي ترجمهٴ آثار فارسي به زبان عربي احساس ميكردند (در آن عصر حتي نميتوانم از يك ترجمهٴ فارسي به عربي ياد كنم)، چون چنين آثاري براي برآوردن نيازهاي عامه نوشته شده بود، همچنانكه ترجمههاي اوليه از لاتيني به زبانهاي محلي همين حالت را داشت.
از سوي ديگر، امپراتوري بيزانس هميشه با ايران، دولتهاي ايراني، يا ايالتهاي ايراني قلمرو اسلام در ارتباط بود و از اينرو، ترجمههايي از فارسي به يوناني صورت گرفته است.
1. از فارسي به يوناني. مركز طبيعي مبادلات ميان فارسي و يوناني شهر طرابوزان در كنج